با من حرف بزن

هر چه می خواهد دل تنگت بگو

پست ثابت

شکلک های وبلاگ


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/10/07ساعت 21:24  توسط پرنیا  | 

 
انسان کلا موجودیه که وقتی خرش از پل بگذره همه چی یادش میره اونی هم که اینو قبول نداره خرش هنوز روی پله
 
 
 
 
 
دقت کردین همیشه خنده دار ترین موضوعات زمانی به مغزت میرسه که وسط مراسم ختم هستی؟..
 
 
 
 
این نسل قبلیا یه جوری به آدم نگاه میکنن

انگار ما انقلاب کردیم اونا بدبخت شدن..
 
+ نوشته شده در  جمعه 1391/06/31ساعت 22:44  توسط پرنیا  | 

[URL=http://img4up.com/][IMG]http://img4up.com/up2/03210763142252526939.jpg[/IMG][/URL]

 

سگم فرار کرد

+ نوشته شده در  جمعه 1391/04/30ساعت 16:48  توسط پرنیا  | 

بچه ها برام دعا کنید کنکور دارم


واقعا به دعاتون نیاز دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/04/26ساعت 10:10  توسط پرنیا  | 

ممنونم از همه ی دوستای گلم

از اونایی که واسم نظر گذاشتن و راهنماییم کردن

از اونایی که برام vpn ایمیل کردن

و حتی . . .

از اونایی که اصلا نیومدن

من عاشق دوستای مجازیمم

به نظر من این دوستی مجازی از ۱۰۰ تا دوستی واقعی با ارزش تره

همتونو دوست دارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/04/15ساعت 0:39  توسط پرنیا  | 

من از همتون معذرت می خوام

حق دارید گله کنید

اما وقت آنچنانی برای وبلاگ امدن ندارم

از اول صبح تا ساعت ۴ سرکارم (کارورزی دارم)

بعدم که میام مثل جنازه می خوابم

یه چند دقیقه هم میرم تو facebook دیگه وقتی باقی نمی مونه

دوستان vpn قطع شده دارم دیوونه میشم

چی کار کنم سایتی هم که ازش vpn میگرفتم فیلتر شده 

من vpn می خوا م

کسی سایتی نمشناسه معرفی کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/04/11ساعت 11:42  توسط پرنیا  | 

اي کساني که مدام مي گوئيد ما زن بگير نيستيم کي زن مي گيره..!
همانا اگر نگاهي به ريخت خود، شرايط خود و مواردي اينچنين کنيد،
خواهيد ديد که اگر هم بخواهيد بگيريد
کسي به شما دختر بده نيست...
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/03/21ساعت 12:35  توسط پرنیا  | 

دقــــت کـــردیــــن
شـــانـــــس یــــه بـــار در خــونــه آدمـــو میــــزنـــه ,
بَـــدشــــانـــســـی دســـتـــش رو از روی زنـــگـــــــ بـــر نـــمیـــداره ,
بـــدبــَـخـــتـــی هَـــم کـــه کـــلاً کـــلیــد داره . . . . .
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/03/21ساعت 12:32  توسط پرنیا  | 

اندکی عاشقانه . . .

باز باران !
نه نگویید با ترانه ..
می سرایم این ترانه جور دیگر ..

باز باران بی ترانه ..
... دانه دانه ..
میخورد بر بام خانه ..

یادم آید روز باران ..

پا به پای بغض سنگین ..
تلخ و غمگین ..

دل شکسته ..

اشک ریزان ,

عاشقی سر خورده بودم ..

میدریدم قلب خود را ..

دور میگشتی تو از من ..

با دو چشم خیس و گریان ..

میشنیدم از دل خود ..
این نوای کودکانه ..
پر بهانه ..
زود برگردی به خانه..

یادت آید؟

هستی من !

آن دل تو جار میزد ..

این ترانه ..
باز باران ..
باز میگردم به خانه ..
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/03/21ساعت 11:59  توسط پرنیا  | 

دیوانه

از دیوانه ای پرسیدند:

چرا دیوانه شدی؟

میگه: من یه زن گرفتم که دختری ۱۸ ساله داشت

دختره زن بابام شد

پس زن من مادر زن بابام شد

بابام داماد من شد من شدم پدر زن پدرم

دختر زنم پسر زائید که داداش من و نوه ی زنم بود

پس نوه ی من هم بود

پس من پدر بزرگ داداشم بودم

زنم پسر زائید

در نتیجه

زن بابام خواهر ناتنی پسرم شد

و پسرم داداش من شد

تو باشی دیوونه نمیشی؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/03/08ساعت 20:51  توسط پرنیا  | 

مطالب قدیمی‌تر